تازه از چهار ولی عصر امده ام .جالب بود.نمی دانم این خاطرات خرداد ۸۸را کجای ذهنم جا دهم.
این حوادث رخ داده را هم نمی دانم کجای دلم جا دهم...
فکر یه همچین اتفاقاتی حتی به ذهن من خطور نمی کرد چه برسد به ...
اصلا باورم نمی شود که من کلیه این اتفاقات را لمس کرده ام...
باورم نمی شد که من سال اول دانشگاه با تعلیق امتحانات به خاطر این فجایع رو به رو شوم...
باورم نمی شود همه این چیزهایی را که با چشم خود دیده ام..
نمی دانم خوابم یا بیدار....
باورم نمی شود که من قرار بود تا چهار راه ولی عصر بروم(تظاهرات میر حسینی ها) و وقتی چشم باز کردم در میدان ازادی بودم...
باورم نمی شود که امروز یگان ویژه چنان مردم را متفرق می کرد که....
نمی دانم چه بگویم...باور کنید که دیگر زبانم لال شده است...من سکوت می خواهم...من نمی خواهم بحث را...من نمی خواهم کل کل کردن را...
من نمی خواهم بحث کنم به خاطر اینکه به طرف بقبولانم که این پلیس ها می خواهند از ما دفاع کنند...
من تحمل ندارم طرف به این گارد ویژه فحش دهد و من سکوت کنم...
من تحمل ندارم طرف بگوید رای های شما دروغ است...
من تحمل ندارم طرف بگوید مردم حق دارند به خیابان ها بریزند...
رای هایشان را می خواهند مردم...چرا پلیس انها را می زند؟؟؟؟؟
من خنده ام می گیردو بسیار عصبی می شوم...
آخر ادم منطقی!!!!!!!!ریختن به خیابان ها عین رد کردن چراغ قرمز است.مثل این است که پلیس تو را جریمه کند و تو بگویی چرا مرا جریمه می کنی؟!!!!!!!!!!
به خاطر منطق فراوانی که دارد !!!!!!!قبول نمی کند.......
می گویم باشه...رهبر را که قبول داری رهبر گفته به خیابان ها نریزید چرا مردم به خیابان می ریزند!!!!!!!
باشه...مردم رهبر را قبول ندارند (میر حسین که رهبر را فراوان قبول دارد!!!!!!!!!!!!)چرا مردم را تحریک می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا میر حسین می گوید امام را قبول دارد ولی از اول تا به حال دارد ضد...عمل می کند؟؟؟؟؟؟؟
یکی به من پاسخ دهد...
چرا میرحسینی که خود دروغ گو است به دیگران لقب دروغ نسبت می دهد؟
هرچند که من به این ضرب المثل( کافر همه را به کیش خود پندارد!!!!!!!!!)ایمان دارم.....
من